محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
107
اكسير اعظم ( فارسى )
و بىغائله خارج شود و اما اگر ماده بسيار متحرك منتقل از عضوى به عضوى باشد . و بدانند كه مهلت تا نضج نمىدهد يا از آن اورام سرساميه و غير آنها حادث گردد يا اگر آن ماده را در بدن گذارند قبل از زمانى كه در آن نضج او متوقع باشد در خطر اندازد چه زمانه نضج خلط رقيق لا محاله لطول از زمانهء باشد كه در آن توقع نضج خلط معتدل بود پس به زودى استفراغ آن نمايند و انتظار نضج نكشند زيرا كه خطر در اين كمتر از خطر آن است و با وجود اين طبيعت متحرك و متوجه بدفع آن است به سبب كثرت اذيت آن . و چون طبيعت در دفع آن اعانت جويد از استفراغ چاره نباشد و بدان كه فصد از قبيل چيزى نيست كه در آن انتظار نضج مثل انتظار او در مسهلات كشند و انتظار نضج در اخلاط ديگر كرده مىشود تا خلط منفرد دفع شود . و چون تأخير فصد از ابتداى مرض شود در انتهاى آن فصد نبايد كرد زيرا كه بىفائده است بلكه بساست كه هلاك كند بباعث موافات او ضعف قوت را و همچنين اگر خوف حركت و غلبهء خلطى از اخلاط باشد و احتياط واجب كند استفراغ را و اگرچه نضج نيافته باشد بايد كه آن را حركت ندهند مگر در ابتدا و اما نزد انتها مطلقاً هيچ خلطى را به حركت نياورند تا آنكه طبيعت غلبه نمايد و نضج دهد . و اگر به حركت نيايد خود به خود چندان كه بدان مادهء مرض مندفع شود حركت دهند آن را بر وفق تحريك طبيعت پس اگر آن بنفسه حركت كند يا حركت دادند آن را با فعل او بگذارند و معاوضه بدان نكنند چه طبيب معين است نه منازع و اين آن است كه بقراط آن را هائج ناميده است چنانچه گفته مىبايد كه دواى مسهل بعد نضج مادهء مرض استعمال كنند تا مادر ابتداى مرض استعمال آن نبايد كرد مگر آنكه مرض مهياج يعنى كثير الهيجان باشد و قريب نيست كه در اكثر امر مهياج باشد و مثل اين استفراغ ضرورى كه در وقت او نيست و آن وقت حصول نضج تام است مثل تغذيهء ضروريه است كه در وقت خود نباشد و آن وقت فراغ طبيعت از شغل بماده است و نسبت اين استفراغ بمنع كردن از عاديت ماده نسبت اين تغذيه است بمنع سقوط قوت . و هرگاه استفراغ استعمال نمايند مراعات وقت اقلاع تب يا وقت فتره يا وقت سردى نمايند و استفراغ به اسهال روز نوبت نكنند و نه فصد گشايند و به استفراغ صناعت مضادت در سمت ميل استفراغ طبيعت نكنند و ثوران اخلاط به چيزى از تحريك روز نوبت ننمايند و حال آنكه حركت نوبت نيز مثور اخلاط است پس دو تحريك جمع شده كار مشكل گردد . و بالجمله پرهيز نمايند از تدبير غليظ در وقت نوبت تا آنكه در ماء الشعير شكر نخورانند و نه جلاب تا تدبير غليظ نوبت را بثوران نيارد به سبب تنگ كردن مجارى و در آن خطر است بلكه اعانت طبيعت به تلطيف غذا نمايند مگر آنكه ضعف مفرط گردد زيرا كه طبيب معين و حافظ طبيعت است نه منازع و معاند آن و بدان كه بساست كه احتياج به دواى قوى ضعيف افتد تما قوت او از جهت آنكه اسهال خلط غليظ لزج نمايد اما ضعف او از حيثيت آنكه اسهال يك مجلس يا دو مجلس آرد و استفراغ كثير با هم نكند تا باعث سقوط قوت نگردد و رأى در فصد آن است كه تا ممكن بود يعنى امتلا خفيف باشد بدفع آن كوشند . و اگر ممكن نباشد تكثير عدد مرات فصد كه هر مرتبه قدرى خون بگيرند بهتر است از تكثير مقدار كه به يك دفعه خون بسيار برآرند و واجب است كه استفراغ خون بسيار نكنند پس از چيزى كه احتياج به استفراغ آن نيست مثل ارواح و اخلاط صالح بسيار مستفرغ كردند و در خون سامان براى استفراغات نبود بساست كه حاجت آن افتد هنگام مصارعت با مرض و قوت ضعيف گردد از مصارعت بحرانات منتظره و بهترين مسهلات خيارشنبر است و گاهى بر آن سقمونيا انداخته مىشود و گاهى سمقونيا تنها در جلاب داده مىشود و گاهى احتياج به استعمال مثل صبر مىشود چون ماده غليظ باشد و بهتر آن است كه غسل و تربيت صبر در آب كاسنى و آب عصيد كنند پس حب بسته استعمال نمايند و اما هليله زرد را قومى استعمال مىنمايد و مادام كه از استعمال او ذهاب و فرار يافته شود ديگر بينند زيرا كه هليله بعد اسهال مقبض مسام و مخشن احشاست . و اگر از آن چاره نباشد بعد نضج تام استعمال نمايند و آب انارين عظيم النفع است و خاصه بشحم آنها افشرده يا در اوقات غلبهء يبوست و صفرا و حاجت بترطيب و از مسهلات بعضى مرتب از بنفشه و سقمونياست بنفشه به قدر يك مثقال و سقمونيا تا يك قيراط باشد و گاهى در آن اندك نعناع داخل كرده مىشود و گاهى از مبردات مطفيه كه در آن سقمونيا داخل كرده شود دوا مرتب مىكنند مثل حب به اين صفت بگيرند گشنيز و طباشير و گل سرخ هر واحد نيم درم كافور يك طسوج سقمونيا از نيم دانگ تا يك دانگ و بخورانند و يا بگيرند شيرخشت پنج درم و ترنجبين پنج درم و آب سيب شامى و آب سفرجل مساوى از هر يك ده درم و آب گشنيز تر سدس نسخه جزو آبها را جمع نموده در آن شيرخشت و ترنجبين تر كرده صاف نموده به قوام آرند تا قريب به انعقاد رسد پس از آتش فرود آورده بگذارند تا گرمى آن فاتر گردد و بعده كافور يك نيم دانگ سقمونيا يك درم سوده بر آن پاشيده برهم بزنند و در مكان معتدل يا مائل ببرودت نگاه دارند تا از حرارت محل تحليل نشود شربتى از آن از دو درم تا دو نيم درم و ممكن است كه گاهى از شيرخشت و ترنجبين و شكر طبرزد ناطف يعنى برفى سازند و سقمونيا و كافور در آن به مقدارى داخل كنند كه در يك شربت آن مقدار كافور تا يك طسوج و سقمونيا